آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

شنبه17فروردین

1392/1/17 9:22
نویسنده : مامان نسرین
267 بازدید
اشتراک گذاری

                         شکلک های محدثه

سلام گل مامانی. دلم برات یه ذره شده.کاش الان اینجا بودی و می بوسیدمت. عزیزم! امروز روز اول کاری سال 92ست. هر چند ما روز 4شنبه هم اومدیممتفکر ولی در هرحال امیدوارم امسال سال خوب و خوشی برای همه و برای تو عزیز دلم باشه.

امسال کل تعطیلات رو  به خاطر مامان حاجی که مریض احوال بود و می بایست بهش می رسیدیم ما شمال بودیم. هوای شمال هم که امسال عالی بود. و کلی هم شهر شلوغ بود. حتی تو پست ترین کوچه ها هم جای پارک نبود. تعطیلات ما هم تقریباً به خانه داری و مهمون داری گذشت. شما هم که کمال استفاده رو از شرایط بردی. با دایی محمد و دایی بهزاد کلی بازی می کردی. چند بار هم با دایی ایرج رفتی و گشتی. جالب بود تا سوار ماشین دایی ایرج شدی. می گفتی: دایی اییج! کمبندم رو ببند. دیگه کم کم بزرگ شدی و رفتارهات هم داره کامل میشه. یه وقت هایی اگه بابایی می خواست چیزی بهت بگه یا توضیحی بهت بده،می گفتی: بابایی!یه لظه اجازه بده فکر کنم. عاشق این شیرین زبونی هاتم.

 پروژه خواب هم تو تعطیلات به راه بود. تا یک یک و نیم شب بالای سرم مشغول بازی و خوردن نون و آب بودی. نمیدونم چرا موقع خواب که می شده یاد نون و آب می کردی. اگرم من توجه نمی کردم و بهت نون نمی دادم به خاطر اینکه دل درد نشی. می رفتی مامان حاجی بنده خدا رو بیدار می کردی و یه کپه نان در دست بر میگشتی. چند بار هم با دایی و زن دایی رفتیم فروشگاه. تو رو هم سوار چرخ کردیم و کلی تو فروشگاه گردوندیم. یه بار هم که تو رو به دایی سپردم تا برم برای مامان حاجی چیزی بخرم. برای چند دقیقه تو رو گم کردند و بنده خداها کلی ترسیدند. تو هم ناقلا رفتی زیر لباس ها قایم شدی و اونا هم کلی بهم ریختند. دختر شیطونی دیگه چه کارت کنیم؟؟؟!!!!

عزیزترینم! امیدوارم امسال سال پر از شادی و محبت برای همه و برای تو دختر نازم باشه. زیباترین ها رو برات آرزو میکنم...

 

                   

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)